مرتضى مطهري

229

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

و جهل به احوال جهان و بىبصيرتى بر خير و شر و قناعت به معيشت بخور و نمير در ايشان رايج و عمومى گشته ، پرواى ترقى و دفع دشمن ندارند اما در آزار خويشان و اضرار دوستان دقيقه اى فروگذار نمىكنند . لشكر خونخوار اجانب از هر سو بر ايشان تاخته است لكن آنان تيغ كينه و جنگ داخلى به روى خويش آخته‌اند . بيچارگان به هر پيشامدى شاكرند و به هر مذلتى حاضر ، به كنج خانه آسوده خفته‌اند و گنج ثروت و استقلال را به دشمن و بيگانه واگذاشته‌اند . . . غربيان اين مفاسد را كه بر شمرديم به مسلمين نسبت مىدهند ، همهء زشتيها و پستيها را زاييدهء اعتقاد به قضا و قدر مىدانند ، مىگويند اگر مسلمانان چندى ديگر بر اين عقيده بمانند ديگر حسابشان صاف است و آب از سرشان مىگذرد . . . آنگاه خود سيد جمال مىگويد : . فرنگيها ميان اعتقاد به قضا و قدر و اعتقاد به مذهب جبر كه مىگويد انسان در كليهء اعمال و افعال خود مجبور مطلق است فرق و تفاوتى نگذاشته‌اند ، پنداشته‌اند كه مسلمين ، معتقد به تقدير آسمانى را ( 1 ) چون برگى آويخته در فضا مىدانند كه از وزش نسيم بلرزد و بادش به هر سوى بكشد ، و اين دروغ محض است و امروز هم در ميان همهء فرق مسلمين چنين عقيده اى وجود ندارد . چگونه ممكن است چنين عقيده اى وجود داشته باشد و حال آنكه قائل به عدل الهى هستند ، قائل به ثواب و عقاب و مسئوليت و تكليف مىباشند . بلى در قديم عده اى بودند كه به جبر مطلق قائل شدند اما تا پايان قرن چهارم هجرى بيشتر نپاييد ، منقرض شدند .

--> ( 1 ) انسان را در اثر تقدير ( ظ )